یادداشت
  • تبریز ۲۰۱۸

    سازمان کشورهای اسلامی در نشست سال ۲۰۱۵ خود، شهر تبریز را به عنوان پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی برای سال ۲۰۱۸ انتخاب کرد. به محض اعلام این موضوع، نزد یکی از مدیران وقت شهرداری مراجعه کرده و اهداف و برنامه‎های شهرداری برای سال 2018 و نحوه مشارکت بخش خصوصی در این خصوص را سوال کردم که متاسفانه آن زمان هیچ برنامه‎ای در دست نبود. مدتی بعد..

    ... ادامه مطلب
    چهارشنبه, دي 06, 1396
  • نزدیک به زمین

    شانزده سال پیش، در اداره کشاورزی بودم که از استانداری زنگ زدند و گفتند که یک دوچرخه سوار آلمانی را نزد من میاورند. یک جوان ۲۷ ساله و لاغر اندام بود که با هدف صلح، دور دنیا را رکاب میزد. هزینه سفر وی توسط کلیسا و برخی سازمان های خیریه و یک مجله تامین میشد و شرطش این بود که سفرنامه اش را همزمان با سفر بنویسد و در مقاطع زمانی مشخص، به آنها بفرستد. از روزی که وارد ایران شده بود به اینترنت دسترسی نداشته و نتوانسته بود بفرستد. در هتل گفته بودند که فقط استانداری دسترسی به اینترنت دارد و در استانداری گف... ادامه مطلب
    چهارشنبه, مهر 02, 1393
  • کارآفرینی در سن دبیرستان

    اگر سوال شود که اولین سیستم حرفه ای ایمیل مارکتینگ در ایران چه سالی شروع به کار کرد، جواب چیست؟ سال ۹۰؟ ۸۵؟ زودتر؟ دیرتر؟ من تصور میکنم سال ۷۹ بود. دو برادر به نام های سینا و پویا که دوران دبیرستان را میگذراندند، اپلیکیشنی ساختند که ایمیل های کاربران ایرانی را بر حسب تخصص طبقه بندی میکرد و آگهی های تبلیغاتی را به طور خودکار ارسال میکرد. اولین سیستم واقعی تبادل بنر بین سایتهای ایرانی هم کار همین دو برادر بود. البته من روی به کار بردن این کلمه اولین خیلی حساس هستم چون دوستان دیگری میتوانند ثابت کن... ادامه مطلب
    سه شنبه, مهر 01, 1393
  • قیف فروش

    سال ۷۶ قبل از اتمام فوق لیسانس و خروج از وزارت کشاورزی، شرکتم را در یک اطاق از یک آپارتمان در خیابان ۱۷ شهریور تبریز راه اندازی کرده بودم و بعد از ظهرها اینترنت درس میدادم. آن زمان دسترسی به اینترنت فقط از طریق خطوط دیتا میسر بود و افرادی که نیاز به اینترنت داشتند ابتدا به مرکز دیتای مخابرات مراجعه میکردند و آنها آدرس مرا میدادند. عموم مشتریانی که از این طریق داشتم، مشتریانی بسیار جدی بودند که دسترسی به ارتباطات آزاد را برای مواردی حیاتی مانند یافتن پزشک متخصص برای یک بیماری خاص یا گرفتن پذیرش ا... ادامه مطلب
    شنبه, مرداد 11, 1393
  • مهمانی تمام شد

    این روزها مطلبی در فیس بوک دست به دست میشود با عنوان: “بانک مرکزی حیا کن” که در آن به کسر مبلغ ۱۲۰۶ ریال هنگام موجودی گیری از دستگاه های کارتخوان اشاره میشود. این مطلب و مطالب مشابه دیگر تلاش میکنند با براورد تعداد تراکنش های موجودی گیری در کل کشور، درامد میلیاردی بانک مرکزی را در این خصوص محاسبه کنند و مردم را از موجودی گیری منع کنند. من وکیل مدافع بانک مرکزی نیستم و با وجود اداره کردن یک شرکت خدمات پرداخت الکترونیکی که به ده بانک سرویس میدهد، هیچ سهمی از این درامد ۱۲۰ تومانی ندارم. اما به دلی... ادامه مطلب
    دوشنبه, مرداد 06, 1393
  • پول بهتر است یا کار؟

    ” من با روزی چهار ساعت کار، ماهانه سه میلیون تومان درامد دارم  و راضی ام. مشکل اینجاست که برای فعالیت بیشتر انگیزه ندارم، مشتری جدید تماس میگیرد اما علاقه ای به انجام سفارش وی ندارم” این سوالی بود که یکی از جوان ترین دوستانی که در کلاس مدرسه بازاریابی تبریز حضور داشت، مطرح کرد. این سوال یکی از مهمترین چالش های فکری خود مرا یاداوری کرد. سوالم این بود که مردم پس از تامین نیازهای ضروری، چه انگیزه دیگری برای کارکردن دارند؟ اینهمه کار برای چیست؟ چرا وقت خود را به استراحت و تفریح اختصاص نمیدهند؟ من ... ادامه مطلب
    شنبه, مرداد 04, 1393
  • صد روز اول

    دیروز در پاسخ به سوال همکارم، به فولدرهای سال گذشته مراجعه کردم و به فایلی برخوردم که پارسال برای یک جلسه دوستانه ساخته بودم. یکی از دوستان سمت مهمی را قبول کرده بود و ما یک جلسه مهمانش بودیم جهت مشورت در مورد سیاست ها و تدابیری که در بدو ورود باید اتخاذ شود. من حرف هایی را که قرار بود بزنم در قالب یک فایل مرتب کرده بودم و به اقتباس از ادبیات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، نام فایل را گذاشته بودم: صد روز اول. عکسی هم از آن دوست عزیز روی صفحه اول اسلایدها گذاشته بودم و فکر میکنم این فایل همانقدر ب... ادامه مطلب
    سه شنبه, تير 10, 1393
  • کاسیب اوتورار دولت لی نین حسابین گئدر

    عنوان این یادداشت، ضرب المثلی است ترکی با این مضمون: فقیر می نشیند و حساب ثروتمند را نگه میدارد. چهار روز پیش، سایت اکونومیست سه سایت برتر تجارت الکترونیکی هر کشور را به همراه ارزش تقریبی آنها معرفی کرده است (http://www.economist.com/blogs/graphicdetail/2014/07/daily-chart-6 ) و در مورد ایران به ترتیب به سه سایت دیجی کالا، کافه بازار و آنتورک با قیمت های ۱۵۰ و ۸ و ۳ میلیون دلار اشاره کرده است. معرفی این سه سایت به عنوان سایت های برتر ایران و همچنین قیمت های ذکر شده در این گزارش، حساسیت دست اندر... ادامه مطلب
    يکشنبه, تير 01, 1393
  • دیدو

    دیدو یک کاراکتر کارتونی است. سگ کوچولویی است که در یک سری روایت های شیرین، دوستانی پیدا میکند و با آنها ماجراهایی را تجربه میکند. کتاب های دیدو با چاپ نفیس به زبان انگلیسی با ویراستاری مناسب برای کودکان، در آمازون و تمام کتابفروش های معتبر آنلاین و عادی دنیا عرضه میشوند. پازل های دیدو، تی شرت های دیدو، اسباب بازی ها و اکسسوارهای دیدو هم در راهند. اما خالق این سگ کوچولو کیست؟ کمپانی والت دیزنی؟ پیکسار؟ دریم وورکز؟ فاکس؟ من داستانش را تعریف میکنم: یکی بود یکی نبود. تو همین تبریز خودمون، یه خانم... ادامه مطلب
    چهارشنبه, خرداد 28, 1393
  • جدال با پارکینسون

    این طرف ها کسی هست که در اواسط دهه شصت در تبریز داماد شده باشد؟ اگر بله، حتما نام حمید را به خاطر میاورد. آن روز ها خیلی از عروس و دامادها دوست داشتند که کارهای فیلم و عکس خود را به حمیدآقا بسپارند. کار او برتری خاصی نسبت به موسسات دیگر نداشت اما توانسته بود راز و رمز ارتباط با عروس دامادها و خانواده ها را پیدا کند و خدمات تو دل بروتری ارایه کند. با توفیق در این کار، حمید به فکر افتاد که اساس کارش را تغییر دهد و یک موسسه فیلمسازی دایر کند. اسد و حسن، دو نفر از عزیزترین دوستان من، تیم فنی وی را ت... ادامه مطلب
    يکشنبه, خرداد 25, 1393
  • اقیانوس آبی

    کاری که ما میکنیم نمایندگی یکی از بزرگترین شرکتهای فعال در زمینه پرداخت های الکترونیک است. گرفتن نمایندگی از این نوع شرکت ها خیلی سخت نیست و به سرمایه چندانی هم نیاز ندارد اما تبدیل شدن به یکی از آنان، تقریبا غیر ممکن است. دلایلش را عرض میکنم: اولا که صنعت خیلی گرانی است. کافی است فقط تجهیزات مخابراتی لازم برای پوشش دادن به چندین صد هزار فروشگاه را تصور کنید تا به میزان گران بودن این صنعت پی ببرید. ثانیا خیلی انحصاری است. منظورم این است که هر شرکتی امکان ورود به این فیلد را ندارد مگر اینکه به نو... ادامه مطلب
    شنبه, خرداد 10, 1393
  • بنز حاجی ضیاء

    آن زمان هنوز حاجی نبود. رفته بود مکه که بشود. وابستگی فامیلی مان خیلی دور بود: شوهر خواهر زندایی پدرم! ولی از طریق عمه ام که خیلی به آن ها نزدیک بود، اخبار و اطلاعات خانواده شان به ما هم منتقل میشد. مکه که بودند، عمه زندگی خود را به خانه سه طبقه آنها منتقل کرد تا از امنیت خانه مطمئن شود. ما هم دم به ساعت دلمان برای عمه تنگ میشد و مجبور بودیم بریم دیدنش! من عاشق طبقه پارکینگ و ماشین آقا ضیاء بودم: یک بنز ۲۰۰ مدل ۱۹۷۵ به رنگ کاهویی. ساعت ها پشت فرمان می نشستم و خود را در حال سفر به دور دنیا تصور م... ادامه مطلب
    چهارشنبه, ارديبهشت 03, 1393
  • در سوگ مارکز!

    این روزها فقط روی تیر چراغ برق سر کوچه ماست که متن حزن انگیزی در مورد فوت مرحوم گابریل گارسیا مارکز نصب نشده است! نمیدانم در کلمبیا چه خبر است اما اینجا که همه ما از این ضایعه دردناک، متاثر شده ایم و معلوم نیست که داغ مارکز تا چه زمانی بر دل ما خواهد ماند! بیش از سی و پنج سال از زمانی که رمان “صد سال تنهایی” را خواندم میگذرد و اکنون جز تصویری مبهم از زندگی کولی ها و مادربزرگی که آنقدر زنده ماند تا به بازیچه بچه ها تبدیل شد، چیز دیگری از داستان به ذهنم نمانده است. بعد ها به احمد محمود روی آوردم ... ادامه مطلب
    سه شنبه, ارديبهشت 02, 1393
  • مهمانی اهداف

    دیروز مهمان جمع هفده نفره ای از دوستان بودم که قرار بود در مورد اهداف خود برای سال جدید صحبت کنند. اگر من و یکی دیگر از مهمان ها بعلاوه آقا و خانم میزبان را در نظر نگیریم، متوسط سنی بقیه دوستان،  بیشتر از ۲۵ سال نبود اما جالب اینکه دقیقا میدانستند که از زندگی خود چه میخواهند. این اولین بار بود که در چنین فضایی قرار داشتم و از اینهمه انگیزه و انرژی، سرمست میشدم. تصور میکنم نسل جوانان امروز که دوران جنگ و انقلاب را تجربه نکرده اند و در دهه ایزوله و محصور شصت، کودکی بیش نبوده اند، اکنون با برخوردار... ادامه مطلب
    سه شنبه, فروردين 26, 1393
  • اول چه کسی، بعدا چه چیزی

    ده دقیقه زودتر از قرار رسیدم و این فرصت برای گرفتن یک جلد دیوان حافظ نفیس کافی بود. قرارم با حمید برخوردار بود، پسر یکی از بزرگترین کارافرینان تاریخ کشور، پدر صنعت خانگی ایران، مرحوم حاج محمد تقی برخوردار. آن زمان هنوز مرحوم نشده بود و من چه خجالتی کشیدم سر ندانستن این موضوع. تیرماه ۸۹ بود و من پس از سه سال و نیم اقامت در تهران، آماده میشدم که به تبریز برگردم اما دلم برای ایده هایی که در سر داشتم و فرصت سرمایه گذاری روی آنها را پیدا نکرده بودم، می سوخت. مانند مادری که قبل از ترک بچه اش، آن را به... ادامه مطلب
    چهارشنبه, فروردين 20, 1393
  • اسمیت یا حاج علی؟

    – “حمیدآقا، من که شرط کرده بودم فیلمبرداری عروسی نمیرم؟” – “این که عروسی نیست، دو برادر هستند که از سربازی برمیگردند. مراسم هم داخل کارخونه ست. همین” محوطه ورودی کارخانه آب و جارو شده بود و همه منتظر آمدن جواد و محمد بودند. دوربین را روی سه پایه کاشته بودم که جدی تر به نظر برسد. سال ۷۱ بود و آخرین سال دانشگاه را میگذراندم. فیلمبرداری و مونتاژ میکردم ولی همیشه فکر میکردم که این کارها در شان من نیست و اگر درسم تمام شود فیل هوا خواهم کرد! دو برادر با یک بنز مشکی رسیدند. آن زمان هنوز تصویربرداری ... ادامه مطلب
    پنجشنبه, فروردين 14, 1393
  • این کار را بکنید، همین الان

    نامش، رامش بود: همسرم را نمی گویم! یک مرد سی ساله پر شور و حرارت هندی بود که برای یک پروژه بزرگ نرم افزاری در تهران زندگی میکرد. قبلا در تیتراژ فیلم ها دیده بودم که در هند، رامش یک اسم مردانه است ولی اولین بار بود که با یک آقای هندی هم نام خانمم صحبت میکردم! همکار او فارسی را به خوبی میدانست و همکار من انگلیسی را. در نتیجه جلسه به خوبی برگزار شد و قرار گذاشتیم که وی را برای ارایه توضیحات تکمیلی، به جلسه هیئت مدیره دعوت کنیم. اعضای هیئت مدیره، هفت نفر ایرانی بودند که سه نفرشان از ناف آمریکا آمده... ادامه مطلب
    شنبه, فروردين 09, 1393
  • پاریس زیر باران

    گاهی برای فرار از فشار کار، دو ساعتی را از خودم مرخصی میگیرم و با یک کتاب یا فیلم، خلوت میکنم. سه شنبه گذشته به اعتبار نام وودی آلن، و بیشتر به اعتبار نام پاریس، فیلم: “نیمه شب در پاریس” را انتخاب کردم، غافل از اینکه یک درس سه واحدی تاریخ هنر اروپا و آمریکا را انتخاب کرده ام! اسفند ۸۴ در اولین سفر به پاریس، دو روز وقت داشتم که زیبایی های این شهر افسانه ای را ببینم اما باران امان نداد و جز تصاویری خیس و شتابزده، چیز دیگری از پاریس در ذهنم نماند. فیلم وودی آلن درست از همین نقطه وارد شد: بعد از چن... ادامه مطلب
    دوشنبه, دي 02, 1392
نام
نام خانوادگی
ایـمیل

ذخیره اطلاعات


 
 
 
ثبت نام فراموشی کلمه عبور؟